به سبک درشکه

  • ۱۹:۵۷






عبور زائران قم از زیر قرآن

قدمت: قاجاریه




پ.ن: خلاصه اینکه شب عیده و ... آره دیگه... دوست داشتید دعا کنید.


دل خوشُم که تو ر ِ نومز ِد کِردُم

  • ۲۳:۴۷

این دو سه روز اینا حال منو خیلی خوب کردن. دوست داشتید امتحان کنید.


1. قبول! سبک اپرا طرفدارای خاص خودش رو داره ولی برای شنیدن این دو تا آهنگ لازم نیست حتما اپرا باز باشید به خودی خود خوبن. دانلود کنید:
ماه پیشانو 
جینگه جان

هر دو با صدای دریا دادور






2. اگه قبلا سریال مدار صفر درجه رو دیدید و دوست داشتید حتما این پشت صحنه رو هم ازش ببینید:
روزی که زمان ایستاد

ضمن اینکه دیدن دوباره خود سریال هم پیشنهاد میشه.





3. اگه مثل من هنوز با کتاب های دوران کودکی تون حال می کنید اصلا اهمیتی به سن و سالتون که شده اندازه ننه قمر ندید. کتاب دزده و مرغ ِ فلفلی رو باز هم پیدا کنید و بخونید. خیلی خوشه.




و من الله توفیق!

پ.ن: برای دانلود روی اسم های زمینه نارنجی کلیک کنید. من نمی دونم چرا نمیشه رنگ نوشته لینکا رو تغییر داد!

  • ۱۱۱

یا به قول جوونای این دوره: ماگ :|

  • ۱۰:۳۶

رفتم عضو کمپین "قلیان ها را گلدان کنیم" شدم. حتما حتما هم بهش عمل خواهم کرد. فقط اینکه من تو زندگیم از نزدیک هم قلیون ندیدم. احیانا کمپین "لیوان ها رو گلدون کنیم" نداریم برم توش عضو بشم؟

  • ۸۹

برگ سبز

  • ۲۲:۱۹

خوشی روز صدم: و سرانجام خوشی روز آخر: یه پیک نیک فوق العاده استثنایی با همه خاله های دوست داشتنیم.

حسن ختام خوبی بود. چون بسیار بسیار خندیدیم. :))


+اینم از این. چالش صد روز خوشی من همینجا به پایان رسید. باشد که رستگار شویم.

  • ۷۴

مثل کاشیا

  • ۲۳:۳۴

خوشی روز نود و نهم: بالاخره سجاده عروس تکمیل شد. چنان خستگی از بدنم رفت بیرون که خدا می دونه :)

  • ۵۶

کمپین به درک

  • ۰۰:۱۱

رفتم عضو کمپین "آب هست ولی کم هست" شدم. قرار شده به جای هر روز دوش گرفتن یه روز در میون دوش بگیرم. اما خب تابستونه و روز و روزگار مساویه با اسفل و سافلین جهنم. میگم کمپین "آب کم هست ولی به درک" نداریم که من عضوش بشم و هر روز دوش بگیرم؟

  • ۷۰

گل شیپوری

  • ۱۲:۳۲

خوشی روز نود و هشتم: ماشین جدید بابا رو تحویل گرفتیم.

  • ۶۹

سلین

  • ۱۲:۳۰

خوشی روز نود و هفتم: عروسی مهربون ترین دوستای دنیا

  • ۷۰

ترکید

  • ۱۲:۲۸

خوشی روز نود و ششم: چرخیدن توی بازار سنتی خودم تنها. بسیار که دلچسب بود.

  • ۶۰

نود و پنجم

  • ۱۲:۳۴

خوشی روز نود و پنجم: دکترم امیدوارم کرد.

  • ۶۳

به ظاهر معمولی ولی خاص

  • ۱۲:۳۲

خوشی روز نود و چهارم: نون تازه بابا، صبحونه معرکه مامان و مزه پرونی های داداش

  • ۵۹

بهار

  • ۱۲:۳۰

خوشی روز نود و سوم: کار جدید و تموم شدن استرسا. دیگه ترس اینو ندارم که نتونم از پسش بر بیام. چون بر میام.

  • ۶۷

قرمز خال خالی

  • ۱۲:۲۷

خوشی روز نود و دوم: نتیجه زحمات به بار نشست. خستگی از تن در رفت

  • ۶۲

اسمش

  • ۱۲:۲۶

خوشی روز نود و یکم: استارت کار جدید و سفارش جدید

  • ۵۸

نازی

  • ۱۲:۲۵

خوشی روز نودم: دیدن دوتا گل بعد از روزهااااا

  • ۶۵

کژال

  • ۱۲:۲۴

خوشی روز هشتاد و نهم: بهترین روز با بهترین رفیق توی بهترین جا.

  • ۷۰

از شیر مرغ

  • ۱۲:۱۹

خوشی روز هشتاد و هشتم: پیش به سوی فروشگاه و خرید وسایل آشپزی.

  • ۵۷

یا مثلا یکشنبه های تک سرنشین

  • ۱۱:۱۰

رفتم تو کمپین سه شنبه های بدون خودرو عضو شدم. حتما هم بهش عمل می کنم. اما امروز یکشنبه ست و من باید برم بیرون. کمپین یکشنبه های حتما با خودرو نداریم؟

  • ۸۱

هشتاد و هفت

  • ۱۱:۵۵

خوشی روز هشتاد و هفتم: گوشی گم شده دختر خاله جان که کلی استرس انداخته بود به جونمون پیدا شد.

  • ۵۹

نپوکیم؟

  • ۱۰:۱۰

شرکت خلاق نینتندو بیکار بوده ورداشته یه بازی رو درست کرده داده دست مردم که سرگرمشون کنه. قضیه اینه که بازی رو روی گوشیتون نصب می کنید و باید برید "پوکِمون" شکار کنید. حالا چه جوری؟ گوشی رو بگیرید دستتون، دوربینتون رو هم روشن کنید و با جی پی اس، انقدر راه برید و نقاط مختلف شهر رو بگردید تا از این پوکمون ها شکار کنید. هر چقدر بیشتر بهتر! مثلا تو بانک هستید ممکنه گوشیتون چند تا از این پوکمون ها شکار کنه. تو دانشگاه، بیمارستان، بازار، حتی مسجد و پاسگاه و نیروی انتظامی! وقتی هم تعدادشون زیاد شد که دیگه قدرتمند محسوب میشی و سایر قوانین بازی.

حالا خودتون حال و روز مردم ایران رو تصور کنید. ملت که همینجوری بالقوه، نخورده مستن؛ تا حالا داشتیم "پو" و "کلش" رو تحمل می کردیم حالا که باید شاهد راه افتادن مردم توی کوچه و خیابون باشیم. مثلا عنر عنر پاشی بری دارقوزآباد سفلی پوکمون پیدا کنی!

حالا فعلا که اجراش تو ایران محدودیت داره. ولی دور نیست که ایرانی ها شور اینو رو هم دربیارن.


پ.ن: چند وقت پیش که "پو" روی بورس بود مثلا نصف شب تو خوابگاه خواب بودی یه دفعه صدای قار و قور شکم این موجود خنگ از گوشی دوستان میومد بیرون! رفیقم بلند میشد یه خورده با اون ادبیات خنک قربون صدقه بچه اش می رفت، شکمش رو سیر می کرد و دوباره می خوابید! یکی نیست به این دوستمون بگه با این پشتکاری که جنابعالی توی شب بیدار شدن داری، اگه واسه نماز شب بیدار می شدی که الان رستگار بودی و از توی فردوس برین برامون بوس پرت می کردی که! :|

  • ۱۰۱

اسلیمی

  • ۱۱:۵۳

خوشی روز هشتاد و ششم: تمرینای نقاشیم داره به جاهای خوبی میرسه. امروز حسابی تمرین کردم

  • ۶۳
Designed By Erfan Powered by Bayan