شکوفه های باغ زندگی!! :|

  • ۲۳:۳۲

به یاد دوران دانشجویی بساط جمع کردیم و خوشحال و شاد و خندان، چون نوگل درخشان (!) رفتیم دانشگاه سابق! اما کاش نمی رفتیم. با تمام احساسات چندین و چند سالم بازی شد.

پلاکارد زدن به این هوااا مبنی بر برگزاری جلسه اولیا مربیان!

دانشکده علوم انسانی ِ جان، عزیز دلمون، چشم و چراغ دانشگاه رو ورداشته بودن عین دیوارای مدرسه دو تا رنگ زده بودن به صورت اریب و روش از این جمله های تعلیم و تعلم عبادت است و... نوشته بودن. چند تا افکت خز هم پاشونده بودن روش به خیال خودشون خوشگل شده.

شهدا روی سر ما، شهدا سرور ما، اصلا مرد مثل اونا دیگه پیدا نمیشه اما آخه این دلیل میشه چند تا سنگر درست کنن جلوی در ورودی دانشکده؟ تازه وقتی هم میری تو سرت بخوره به این پلاکا که آویزونه؟ مگه جا قحطه؟ واقعا نمیشه جور دیگه مقامشون رو پاس داشت؟!

کو کانون فیلم؟ کو کانون عکس؟ کو انجمن موسیقی؟ کو کانون تئاتر؟ کو انجمنای علمی؟ همه یکی پس از دیگری منهدم!

کتابخونه هم راه مون ندادن و با تیپا پرتمون کردن بیرون!

سلف جاش با نماز خونه عوض شده بود، از ساختمون آموزش بوی الکل میومد چون دانشکده کشاورزی رو چپونده بودن اونجا.

به مکالمات دانشجوها که گوش میکردی یه دختری داشت با حالت جیغ گونه ای به دوستاش می گفت واااای بچه هااا من وقتی فهمیدم احسان خواجه امیری زن داره کلی گریه کردم! :|

هی می رفتیم و هی افسوس می خوردیم. خلاصه که دیگه ادامه ندادم، ناامیدانه برگشتم. با خودم فکر می کردم واقعا خدا رو شکر قبلا از اینکه دانشگاه رو تبدیل کنن به مهد کودک از اونجا اومدم بیرون.


  • ۲۰۵
• عالمه •
من واقعا حرفی ندارم :|
منم هنوز زل زدم به دوربین :|
ویار تکلم
اینا رو که همه دانشگاه ها انجام میدن اما موقتی هستش
مگه میشه کانون نباشه؟
هر روز سال یه بهونه دارن که به ابتدایی ترین شکل ممکن برنامه هاشون رو اجرا کنن.
کانون هست اما نه این کانون هایی که گفتم، فقط کانونای بچه های بالا
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
آقا برای ما هیچچچچ چیزی نزده بودن در غربت و سکوت پاشدیم اومدیم:/
برای مسیر و راهنمایی چی کجاست حتی یه نقشه ندادن بهمون:|||
اون چیزی که باید بزنن رو نمی زنن! درک می کنم.
نام نام خانوادگی
:/
کتابخونه دیگه چرا نذاشتن برین؟!
چون کتابخونه مال دانشجوهاست نه فارغ التحصیل ها
نام نام خانوادگی
:/
کتابخونه دیگه چرا نذاشتن برین؟!
نام نام خانوادگی
کتابخونه هم مگه حتما باید داتشجو باشی تا بری؟!
بله. دانشگاه به فارغ التحصیل ها کتاب نمیده
نفس نقره ای
الان با این چیزایی که گفتی قلب منم درد گرفت :|
قلب ما نیز :(
پرستو
من برم تو افق محو شم
منم باهات میام.
El la
من به هیچ عنوان حاضر نیستم پامو تو دانشگا قبلیم بذارم -_-
با این اوصاف منم :|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
می نویسم چون می دونم یه روز از خوندنشون لذت می برم
Designed By Erfan Powered by Bayan