مید این ایران

  • ۲۰:۵۲
من و بابام سفر بودیم. خودمون رو رسوندیم به شهری که از مهم ترین مراکز تولید سفاله. دیگه نمی گم کدوم شهر که اگر خودتون عاقل و دانا باشید می فهمید کدوم شهر رو میگم. پرسون پرسون به دنبال فروشگاهی بودیم که راویان نقل می کردند تنها فروشگاهی هست توی اون شهر که تولیداتش ایرانیه و بقیه فروشگاه ها اجناسشون چینیه. (حالا بماند که با وجود اون همه کارگاه تولید سفال معلوم نبود چه کسی همچین ادعایی رو کرده) باری خیلی به این موضوع مباهات می کردیم که ما چقدررر حامی تولیدات ایرانی هستیم و انتخاب منه چون مال وطنمه! پا گذاشتیم داخل فروشگاه و سلام بلند بالایی هم دادیم. آقای فروشنده هم اولش که چند ثانیه اصلا هنگ بود و اخماش تو هم. انگار ما ارث پدر محترمشون رو به جیب زده بودیم. بعد از مکث طولانی جواب سلام مون رو که نداد به سان اژدر پشمک به سر (به قول پسر عمه زا) اولتیماتوم داد که اینجا عکس برداری ممنوعه. و یه نطق طولانی هم عرضه داشت مبنی بر همین موضوع. البته ما هم چَشم چَشم گویان خلع سلاح کردیم خودمون رو و دوربین رو گذاشتیم روی میز و به گشت زنی پرداختیم. به هر قسمتی از فروشگاه که می رفتیم و فروشنده ها رو میدیدم و سلام میدادیم، بیشتر به این موضوع ایمان میاوردیم که نکنه واقعا ارث پدران محترمشون رو به جیب زدیم؟! بماند که قیمت ها فوق العاده فضایی بودن و شما بگو دریغ از خریدن یه گلدون کوچک. دریغ از یه روی خوش و دریغ از یه راهنمایی کوچولو. آخه چرا؟
ما هم که دیدیدم اینجوریه از فروشگاه زدیم بیرون و رفتیم بقیه مغازه هایی که میگفتن جنساشون چینیه، با پیرمردای جذاب و خوشرو که اجازه می دادن عکس بگیریم و خودمون رو با عکس خفه بکنیم و هر چقدر که دلمون می خواد لابلای سفالای رنگیشون پرسه بزنیم!

پ.ن: اگر دین ندارید لااقل اعصاب داشته باشید.
پ.ن: دوست عزیز! شما با این مشتری مداریت زدی نون خودت رو آجر کردی که. 
پ.ن: درسته نمیشه به همه تعمیم داد ولی ذهنیتم از تولید ایرانی به هم ریخت اصلا.

  • ۹۲
نفس نقره ای
وااا چرا آخه :||| چرا بداخلاق :/
نمیدونم والا. انقدر خرید داشتم. خورد توی ذوقم اصلا
آقاگل ‌‌‌‌
ما هم چند وقت پیش یک جایی بودیم که تولید سفال هاش معروف بود. و یک شهری نزدیکش بود که پر بود از کارگاه های سفال گری. یعنی این همون شهری بوده که شما رفتید؟ :دی
.
فروشنده بودن هم یک هنره واقعا. هر کسی هنرش رو نداره. 
بین خودمون باشه ما لالجین بودیم. شما نیز؟
واقعا. بعضی ها خیلی بی اعصابن
جولـ ـیک
لاله جین بودی؟ :جیغ :جیغ :جیغ
من رو از اونجا به زور بردن! کشیدنم رو زمین و انداختن تو ماشین! چسبیده بودم به سفال فروشیا میگفتم نمیام خونه! میخوام همینجا تا آخر عمرم بزی ام!
:دی
از اون سفال لاجوردیا خریدم^-^^-^^-^
من فکر می کردم خیلی بهتر از این باشه. انقدر خرید داشتم اما همش خورد تو ذوقم. تازه اومدم شهر خودمون می بینم همون جنسای لالجین رو دارن میفروشن.
ولی در کل می ارزید. :)
ما که دیگه لنگمون رو تو همدان انداختیم بیا تا ببرمت لالجین.
لالجوردی ها اون پارچا و پیاله ها و نمک دون پیاله ای کوچولو ها. ^_^
جولـ ـیک
وایی آره پارچ کوچولو هم میخواستم نخریدن برام :عر
پارچ کوچولوی لاجوردی بچه بودم داشتم، شکست. حسرتش مونده به دلم:))
ایشالا یه روز خودت میری برای خودت میخری.
عزیزم :)
پاموک نیستم اگه پارچ کوچولو لاجوردی پیدا کنم و برات نفرستم :)
جولـ ـیک
شما سروری^_^
عزیزی. ولی تعارف نبود اگه جایی دیدم برات حتما میفرستم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
می نویسم چون می دونم یه روز از خوندنشون لذت می برم
Designed By Erfan Powered by Bayan