دهکده

  • ۱۰:۰۵

یکی از فواید اون بازی معرفی کتابی که چند پست پایین تر شاهدش هستید و خیلی ها هم انجامش دادن، این بود که من از همین طریق یه دوست جان پیدا کردم که کتابامو دیده بود و پسندیده بود. بعد دیدیم اِ مسافتامون چقدر به هم نزدیکه. خلاصه یه خروار کتاب من زدم زیر بغلم و یه خروار کتاب ایشون زد زیر بغلش و رفتیم یه جای باصفا نشستیم، کتابا رو مبادله کالا به کالا به صورت امانت کردیم، گفتیم، خندیدیم، تفسیر کردیم و برگشتیم. الان منم و کتابای جدید و حال کردن!

طی تفسیرهای مختلفی که از سوی ما انجام شد به این نتیجه رسیدیم که بلاگستان مثل یه روستا یا دهکده می مونه، همه همو می شناسن!!  یا تو هر وبلاگی بالاخره دو - سه تا لینک آشنا هست. با این تفاسیر وبلاگای ما هم حکم خونه های روستایی رو داره! خلاصه این بار خواستید تشریف بیارید اینجا اولا حواستون به کلون در باشه (خونه من از اون کلونی هاست!)، مواظب باشید دونه مرغ و جوجه هامو لگد نکنید، حواستون به خروس مغرور و خودخواهم باشه. ور پریده قهر کرده رفته بالای پشت بوم! ناهار هم خواستید تشریف داشته باشید خودم نون پختم توی این کاسه گلی ها هم ماست محلی گذاشتم کنارش. همین دیگه! :|


پ.ن: حالا حدس بزنید کدخدا کیه؟ :دی

پ.ن: این دیدار رو باید زودتر می نوشتم اما خب وقت نشد.

پ.ن: همچنان اگه بازی نکردید انجامش بدید.


  • ۱۱۴
ɐɹɐɓol •_•
چه تفسیر باحالی ^_^

این خروستونم ادب کنین :/
مغروره بچم :)
___ سلوچ
آره خیلی
همه که هم رو میشناسن هیچ، پراکندگی شهر ها هم خیلی زیاده
حتی توی شهر کوچیک ما هم چندتا از بچه های وبلاگی هستن :)
چه بامزه. قرار وبلاگی بذارید. 

هانیه شالباف
خیلی عالیه, ولی اهوازی تا حالا کشف نکردم :D

+ چه‌قدر خوبه تبادل کتاب با کتاب :))
یه هانیه دیگه داشتیم توی بلاگفا چهارخونه های غول صورتی اون اهوازیه. الی فسقلی هم اهوازی بود. (یادش بخیر واقعا) بگردی باز پیدا می کنی. :)
ملت- حب
کاش یکی پیدا میشد و مصافتش کم بود و کتاباشو با من معاوضه میکرد و منم با کتابای جدید حال میکردم
اما خب هیچکی ک اهل کتاب باشه نمیشناسم:(
یه اعلام کنید توی وبلاگ که مال کدوم شهرید. منم از اینجا کمکتون می کنم. بالاخره یه همشهری می یابیم. :)
آقاگل ‌‌‌‌
منم دلم قرار وبلاگی میخواد! ولی خب کی رو میتونم پیدا کنم که هم شهری شهر کوچک ما باشه؟
.
منم تو غار زندگی میکنم. هر وقت اومدید. اون طناب سبز بلنده رو بکشید. باعث میشه سنگای کوه ریزش کنه و من بفهمم شما دم درید.
در ضمن غارم با یک خرس شریکیه. حواستون باشه.
شهرتون کجاست اعلام کنید ما هم کمک می کنیم شاید پیدا کردین.
اونوقت سنگای کوه نریزه رو سر و کلمون؟! 
خرس؟ از اون خرسای خپل دوست داشتنی؟ :)
نفس نقره ای
هوم چه جالب ایول!
:)
خروس مغرور
مواظب این خروس مغرورتان باشید/مبادا مرغکی دلش را به دست آورد خانم.
مرغک اگه فهیم و نجیب باشه من هیچ مشکلی با وصلتشون ندارم :))) مغرورتر از این حرفاست که گول مرغا رو بخوره :))
چشم چشم.
پرستو
آدم حسابی با این همه شرطی که تو گذاشتی، خب یه جا بگو نیاین خونه ام دیگه
والا :)
:))) نه بابا شرایطم آسونه در عوض ماست محلی و نون تازه دارم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
می نویسم چون می دونم یه روز از خوندنشون لذت می برم
Designed By Erfan Powered by Bayan