در آموزشگاه کنکور چه می گذرد؟

  • ۲۳:۵۳
تا حالا اینجا نگفتم ولی مدتیه که دارم توی یه آموزشگاه کنکور کار می کنم. از این کارای اداری و مشاوره و تنظیم کلاس و گردوندن پانسیون مطالعاتی و این چیزا. شغلی که عاشقانه دوستش دارم قطعا نیست، تخصصی که دارم هم این نیست هر چند به موازاتش دارم واسه اونم می دوئم و امیدوارم نتیجه بگیرم؛ اما حاشیه های کارمو دوست دارم. سر و کله زدن با بچه هایی که 10- 9 سال از خودت کوچیکترن یه موقع هایی بامزه ست.
بزرگتراشون (بیشتر پیش دانشگاهی ها) احساس بزرگی می کنن گاهی بر نمی تابن یکی با سن و سال من بهشون امر و نهی کنه. کوچیکترا (دوم دبیرستانی های سابق و دهمی های جدید) هم به سبک مدرسه واسه خطاب قرار دادن خانوم خانوم از زبونشون نمیفته!

اینا بعضی از اتفاقات این روزای منه:
- یکی از اساتید کلاسش کنسل شده بود و من باید زنگ می زدم به بچه های کلاس و اطلاع می دادم که اون روز نیان. پیش دانشگاهی بودن و 10-12  تا پسر شر و شیطون که دو تا دختر هم تو کلاسشون بود. زنگ زدم به یکی از پسرا و ازش خواستم اسم چند تا از هم کلاسی هاشو هم بگه تا به اونا هم زنگ بزنم. فقط اسم دو نفر دیگه رو می دونست. زنگ زدم به یکی از دخترا ازش همین سوالو  پرسیدم. ابتدا با نام و یاد خدا شروع کرد و دونه دونه پسرا رو نام برد. مجید مجیدی، وحید وحیدی، حمید حمیدی، سعید سعیدی، وحید وحیدی، رحیم رحیمی، کریم کریمی، (کریم؟ کدوم کریم؟) لطف الله لطفی، کرم الله کرمی، عزت الله عزتی و... یعنی آمار بیست!
زنگ زدم یکی دیگه از پسرا که ایشونم فقط اسم اون دوتا دختر کلاسشون رو می دونست!
 
- نشسته بودم و سرم به نوشتن گرم بود که یکی از استادا اومد بهم گفت پس تو چرا اینجایی؟ گفتم کجا باشم؟ گفت دانشگاه دیگه. پرسیدم دانشگاه؟ گفت آره دیگه پارسال کنکور داشتی و قبول شدی. اما اصلا نمی بینم بری دانشگاه. کلا منو با یکی از بچه های کنکوری اشتباه گرفته بود! براش توضیح دادیم از اشتباه رهانیده شد.
یه بار هم داشتم با یکی از همکارا حرف می زدم مادر یکی از بچه ها اونجا نشسته بود منتظر دخترش. یه دفعه به من گفت شما هم منتظر دخترتی؟ گفتم دخترم؟ نه خانوم.
کلا ما نفهمیدم خوب موندیم و سنمون 9- 10 سال کمتر میزنه یا انقدر پیر و فرتوت شدیم که بهمون می خوره دختر کلاس دهمی داشته باشیم.

- یکی از پسرا اومده بود در مورد کلاسا سوال می کرد. پرسید فلان کلاس تشکیل میشه؟ گفتم نه به حد نصاب نرسید. گفت برای دخترا چی؟ گفتم اونم تشکیل نمیشه. گفت ما مشکلی نداریم با دخترا با هم کلاس رو تشکیل بدیم هااا (خب قاعدتا فقط عمه من با کلاس مختلط مشکل داره :) )

- یه بار یه خانومی از در آموزشگاه اومد تو پرسید آموزشگاه اینجاست؟ گفتم بله. گفت مسئول ابرو بالاست یا پایین؟ (با آموزشگاه آرایش اشتباه گرفته بود!) گفتم برو جانم، برو تابلو به اون گندگی رو ببین. روی در ورودی هم اسامی قبول شدگان رو زدیم. غلط نکنم فکر کرده بود تخصص آرایشگراست. مثلا  عبارت شهین شهینی / دانشگاه شریف رو فکر کرده بود طرف مدرک کوتاهی مو رو از شریف گرفته!

پ.ن: خلاصه انقدر که واسه کنکور اینا نگرانم واسه کنکور خودم نبودم!

  • ۵۴۷
جو لیک
پانسیون چیه؟
یه اتاق مجهز برای اقامت. پانسیون خوابگاهی داریم مطالعاتی هم داریم. که توی مطالعاتی بچه ها توش کمد و میز شخصی واسه درس خوندنشون دارن.
سِناتور تِد
:))))
واقعیأ چی که نمیگذره تو این کلاسا :))
آره. دنیایی دارن واسه خودشون.
نفس نقره ای
شاید باورت نشه ولی عمه جان هم فک نکنم مخالف باشه با کلاس مختلط :)))
اصلا حالا که فکر می کنم می بینم خودش با شوهر عمه ام اینجوری آشنا شدن! :)))
___ سلوچ
چه باحالن این خاطرات
ولی برای کار دانشجویی خیلی خوبه به نظرم
آره کیف میده خیلی.
البته از کار دانشجویی کمی فراتره :)
پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
برا کنکور چه مقطعی داری میخونی پاموک جان؟

منم دوس دارم تو همچین محیطایی کار کنم. یعنی چند وقته دوس دارم با بچه های راهنمایی و دبیرستانی سروکله بزنم و دنیاشون رو بفهمم ولی خب تا حالا موفق نشدم :)
من خودم نمی خونم. به پیش دانشگاهی ها مشاوره میدیم :)
آره. دنیاشون خیلی با ما فرق داره. خیلی :)
احسان ..
مسئول ابرو؟
احتمالا مسئول چیزای دیگه هم دارن!
بله. مسئول ابرو، کوتاهی مو، ناخون، رنگ مو و هر تخصص آرایشی دیگه ای :)
البته خانومه گفت ابرو کار. من تغییرش دادم تا آقایون هم متوجه بشن.
Paradise
سلام عزیزم
پااااامووووک؟؟باوررررت میشه که هم اکنون داری با یه پارادایسی حرف میزنی که دفاع کررررد و رفت پی کاررررش اخیییییییش خداروشکر.... هه هه
چه جالب اخه منم ازم خواستن که برم به بچه های دبیرستانی اموزش ژنتیک و مشاور ژنتیکی بدددم ینی خیلی باحالن همش یاد شیطونیای خودم میفتم که کلا هر روز تا زنگ اخر کلاس رو با خاک یکسان میکردددیم....یادش بخیر
اتفاقا یکبار که رفتم مدرسه معاون مدرسه اشون بهم گفت خانم مگه اومدی مهمونی چرا لباس فرم نپوشیدی؟!؟!!! وقتی خودمو معرفی کردم از خجالت اب شد...
وااااای مبارک باشی عزیزم. بالاخره راحت شدی. شیرینی رو رد کن بیااااد. :))))
حتما حتما برو. چون هم مرتبطه با رشتته و هم کار کردن با بچه ها شیرینه :)
واقعا؟ پس خوب موندی :))))
Fa E||a
وای اونجا که یارو گف نمی بینم بری دانشگا عاالی بود :)))
وظیفه ی خودش دونسته ابراز نگرانی کنه طفلی. یه چیزی تو مایه های خدمات پس از فروش مثلا.

+کلاس که بهرحال قراره مختلط شه تو دانشگا، آخرش که چی ؟ :))
:))) خدمات پس از فروش. آره احساس تعهد میکرد بنده خدا همش فکر می کرد می پیچونم
آخه دانشگاه محیطش فرق میکنه و تازه اینا کلاس دهمی بودن!! (دوم دبیرستان)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
می نویسم چون می دونم یه روز از خوندنشون لذت می برم
Designed By Erfan Powered by Bayan